خرید بک لینک
هر دفعه والدین گرامی میان اینجا، خاله جان! یادشون می افته که دلشون میخواد بیان دیدن خونه من و کادو بیارن. به مامان میگه بیایم اونجا هم شما رو ببینیم هم کادو بیاریم.*البته خدایی نکرده فکر نکنید میاد

برچسب: نویسنده: روژان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:31

من جوری تربیت شدم که بدونم هر چیزی حساب کتاب و حدی داره. هر موقعیت و کاری جای خودش رو داره. مسائل رو نباید با هم قاتی کرد. پدر من شب عیدغدیر "شیرینی" گرفت آورد خونه در حالی که صبح همون روز جنازه برادر

برچسب: نویسنده: روژان کریمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:53

سه روز بود حس میکردم چرا انقدر هوا گرمه و چی شده دم پاییز,ی هوا به جای خنک شدن گرم شد و...

بعد از 3 روز فهمیدم هوا گرم نبوده من سرماخوردم تب کردم

برچسب: نویسنده: روژان کریمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:53

دایی بسیار بسیار ثروتمندم توی اولین عروسیای که برای یکی از بچههاش (دخترش) برگزار میشه بیشتر از نصف فامیل رو به بهانه جا نداریم دعوت نکرده. اینجوری مهمون دعوت کرده که خواهرا و برادرش با همسرا و بچه

برچسب: نویسنده: روژان کریمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:53

از صبح هی دارم فکر میکنم چرا همراه اول برام پیامک تبریک تولد نفرستاده! من که سیم کارتم رو تغییر مالکیت دادم الان به اسم خودمه!

بعدش یادم تولد رسمی من 30شهریوره، نه 5 آذر!

فک کنم از عوارض افزایش سنه!

برچسب: نویسنده: روژان کریمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:53

صفحه بندی